الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

66

منطق مقارن (فارسى)

خود ذات است ، و شيئى را به خودش منسوب نمىكنند ، و از اينجهت قدما ، كلمه ذاتى را بر نوع اطلاق نمىكرده‌اند و به آن ذات مىگفته‌اند . . . لكن شيخ و محقق و علماى متاخر از آنان از طريقه قدماء روى گردانيده و ايراد فوق را به سه طريق پاسخ گفته‌اند . 1 - نخست اينكه ذاتى را هرگاه بگويند و از آن اراده نوع كنند ، منظورشان از ذات خود ماهيت نوعيه نيست ، بلكه اجزاء آن يعنى جنس و فصل را اراده نموده‌اند . و همين مقدار تغاير اعتبارى در صحت انتساب آن به ذات ، كفايت است . " اين جواب از محقق و قطب است " . 2 - وجه دوم را علامه كافجى در كتابى كه بعنوان شرح ايساغوحى نگاشته ذكر نموده است و قاضى هم بدينگونه جواب داده و از شيخ در شفا نقل شده است . اينان گفته‌اند : كه اين نسبت ، نسبت لغوى نيست تا رعايت جهات ادبى در آن ضرورى باشد ، بلكه يك نسبت اصطلاحى است و اصطلاحا نوع را ذاتى گفته‌اند و بنابراين مخالفتش با قواعد ادبى ، ضررى ندارد . 3 - پاسخ ديگر آن است كه علامه در كتاب جوهر النضيد بيان داشته است . وى گويد : معناى ذاتيت نوع اين است كه آن ، ذاتى افراد خودش مىباشد و نه ذاتى ماهيت خود . و بنابراين ديگر انتساب آن به ذات ، خالى از اشكال است . در ميان اين پاسخها - پاسخ سوم صحيح نيست زيرا سخن در اين است كه مراد از ذات چيست ؟ آيا مىشود گفت كه مراد از ذات ، افراد است . به نظر ما پاسخ دوم درست است و گرنه اشكال ديگرى هم پيش ميآيد و آن اينكه در نسبت به ذات ، صحيح آن است كه " ذووى " گويند . زيرا به هنگام نسبت - تاء - حذف مىشود ، پس ذاتى صرفا يك اصطلاح است . « 1 »

--> ( 1 ) - كلمهء ماهيت نيز نظير ذات مىباشد اگر اصلش ماهو يا ماهى باشد زيرا بنا بقواعد ادبى در مركبات اسنادى بايد جزء دوم حذف شود و بجزء اول نسبت داده شود يعنى بايد مائى گفته شود حكيم سبزوارى در برخى حواشى اسفارش ميگويد : ماهيت معرب مايه فارسى است .